خوش بینی تراژیک، نقطه مقابل مثبت اندیشی سطحی و غیر سازنده است

«خوش‌بینیِ تراژیک» یعنی جستجوی معنا در میانِ فجایع و مصیبت‌های اجتناب‌ناپذیرِ هستی انسان؛ و این بهتر از آن است که از سختی ها و تاریکی و ظلمت بپرهیزیم و تلاش کنیم که “ باصطلاح مثبت نگر” باشیم. در شرایطِ بحرانی امروز صرف ِگفتنِ این جمله به یک نفر دیگر که: «مثبت نگر باشید»، از دست‌دادنِ فرصتی برای رشد است؛ لازم به گفتن نیست که حتی گفتنِ چنین توصیه ای خیلی وقت ها می تواند نتیجه‌ی معکوس داده و باعثِ شود طرف مقابل احساس‌ بدتری پیدا کند 

خوش بینی تراژیک، نقطه مقابل مثبت اندیشی سطحی و غیر سازنده است
کتاب‌های بی‌شماری در مورد «توانایی سپاسگزار بودن» و اهمیتِ دانستن قدر نعمت‌ها و مواهب نوشته شده است، اما در این دورانِ همه‌گیری ویروسی که چندان برکت‌ و نعمتی به چشم نمی‌خورد، این کار بیشتر شبیهِ یک تسلی‌دادنِ ضعیف و کم مایه به خودمان است. امتناع از دیدن بخش‌های تاریکِ زندگی و اجتناب از تجربیاتِ ناراحت‌کننده و غم‌انگیز می‌تواند برای سلامتِی روان انسان زیان آور باشد. چنین مثبت‌گراییِ سطحی و مضری، در واقع انکارِ واقعیت است. در شرایطِ بحرانی امروز صرف ِگفتنِ این جمله به یک نفر دیگر که: «مثبت باشید»، از دست‌دادنِ فرصتی برای رشد است؛ لازم به گفتن نیست که حتی گفتنِ چنین توصیه ای خیلی وقت ها می تواند نتیجه‌ی معکوس داده و باعثِ شود طرف مقابل احساس‌ بدتری پیدا کند. همان‌طور که رابرت اِمونز پژوهش‌گر در زمینه‌ی «سپاس‌گزاری و قدرشناسی» از دانشگاهِ دیویس در کالیفرنیا می‌نویسد: «ناامیدی، سرخوردگی، فقدان، آزرده‌شدن، شکست، و غم بخش هایی جدایی ناپذیر از زندگی هستند و انکار آن ها غیر واقعی و غیر قابل دفاع است. زندگی نوعی تحمل کردن است. هیچ میزان مثبت‌اندیشی، این حقیقت بزرگ را تغییر نخواهد داد.»
 
پادزهرِ «مثبت‌گراییِ سطحی، مضر و غیر سازنده» ، «خوش‌بینیِ تراژیک» است؛ عبارتی که توسط ویکتور فرانکل روان‌پزشکِ اگزیستانسیالیست، انسان‌گرا و بازمانده‌ی هولوکاست ابداع شده است. خوش‌بینیِ تراژیک در واقع جستجوی معنا در میان فجایع و مصیبت‌های اجتناب‌ناپذیرِ هستی انسان است، رویکردی که در دورانِ سخت حاضر، بسیار عملی‌تر و واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد. محققانی که در زمینه‌ی «رشد پس از سانحه یا تروما» مطالعه می‌کنند دریافته‌اند که افرادی که در شرایط سخت و دهشتناک قرار می گیرند، از جنبه‌های مختلف می‌توانند رشد کنند.  پیدا کردن درک و قدرشناسیِ بیشتر نسبت به زندگی و روابط خود، افزایش شفقت، نوع‌دوستی، هدفمندی، استفاده از نقاطِ قوت شخصی، رشد معنوی و خلاقیت، همه و همه خصوصیاتی هستند که پس از طی دوران ها و تجربیات سخت می توانند در ما رشد کنند.
 
نکته‌ی مهم این است که این خودِ فاجعه و مصیبت نیست که منجر به رشد می‌شود (هیچ‌کس به خاطر خود ویروس کووید 19 قدردان شرایط نمی شود!)، بلکه نوعِ نگاه به آن رویداد و نحوه‌ی بررسی و پرداختن به آن، ملاحظه‌‌ی تغییراتی که آن رویداد در جهان‌بینی ما ایجاد می‌کند، و جستجو برای معنای آن حتی بعد از سپری‌کردنِ آن سختی و مصیبت است که سببِ رشد انسان می‌شود.
 
در سال‌های اخیر دانشمندان به این موضوع پی برده‌اند که تمرینِ قدردانی و سپاسگزاری می‌تواند محرکِ اصلی انسان برای رشد، پس از یک مصیبت یا حادثه‌ی غم‌انگیز باشد و در حتی بعنوانِ یک نیروی شفابخش عمل کند. در واقع، یکسری از پیامدهای مثبتِ داشتن سلامت روان مانند کاهش خطرِ ابتلا به افسردگی، اضطراب، و روی آوردن به استعمالِ مواد مخدر با تمرینِ منظم قدردان و سپاسگزار بودن مرتبط است. 

توانایی انسان برای بازیابی روحی-روانی خودش در هنگامه‌ی مشکلات بسیار بالاست اما دستِ کم گرفته شده است. اخیرا مطالعه‌ ای که بر روی بیش از پانصد نفر از ماه مارس تا می 2020 نشان داد که حتی در ماه‌های وحشتناکِ آغازین همه‌گیری کرونا، بیش از 56 درصد از مردم احساس قدردانی را تجربه کرده بودند که 17 درصد بیشتر از  تجربه احساساتِ مثبت دیگر بود. آنهایی که احساسِ شکرگزاری بیشتری داشتند شادتر نیز بودند. علاوه بر این حتی افراد بیشتری (69 درصد) گفتند که انتظار دارند دو تا سه ماهِ بعد بتوانند در موقعیتی باشند که احساس سپاسگزاری داشته باشند. 

من معتقدم که یک راه برای پرورش قدردانی و قدرشناسی که اغلب هم نادیده گرفته شده، قرار گرفتن در معرضِ شرایط دشوار است. زندگی فی نفسه موهبتِ بسیاری دارد که ما اغلب آنها را بدیهی می انگاریم. واقعیت این است که انسان‌ها به طور طبیعی تمایل دارند خود را با موقعیت‌های نسبتاً پایدار و ثابت منطبق کرده و به آنها خو بگیرند. وقتی افراد متوجه می‌شوند که موقعیت خاصی که در اختیارشان است تضمین شده نبوده و سود و منفعتی که از آن موقعیت می بردند و می برند می تواند از بین برود و حتی احتمال دارد که اوضاع بدتر شده و نتیجه‌ی ناخوشایندی رقم بخورد، آن زمان بیشتر قدردان و سپاس‌گزار موقعیت ها و چیزهایی می شوند که در زمان حال در اختیار دارند. همان‌طور که «جی. کی. چِسترتون» نویسنده می‌گوید: «تا زمانی که فقدانِ چیزی را نتوانیم تجسم کنیم، قدرِ داشتن آن را نخواهیم دانست».

در واقع نتایجِ چندین مطالعه نشان داده است که افرادی که با شرایطی سخت و دشوار مواجه شده‌اند، پس گذراندن آن سختی ها، درک و قدرشناسی آنها نسبت به زندگی افزایش یافته است و برخی از قدرشناس ترین افراد کسانی هستند که سخت‌ترین تجربیات را پشت سر گذاشته‌اند. «کریستی نِلسون» مدیر اجراییِ «شبکه‌ای برای زندگی قدرشناسانه» در سن 33 سالگی، پس از اینکه فهمید سرطان دارد و مجبور به انجامِ چندین عمل جراحی و جلساتِ متعدد شیمی‌درمانی و پرتو درمانی شد، عاقبت جان خود را از دست داد. با این وجود، او دائما به دنبال فرصتی برای پرورشِ احساسِ سپاسگزاری در خود بود. او می‌نویسد:

«من در بیمارستان بستری بودم، و از همه‌ی دوستان و خانواده‌ام جدا شده بودم و انواع شلنگ‌های پلاستیکی به بدنم وصل بودم و درد می‌کشیدم. و در آن حال، پرستاران، تکنسین‌ها، پزشکان و نظافتچی‌ها هر روز به اتاقم می‌آمدند. یادم است به این فکر می‌کردم که چه می شود اگر  همه‌ی دنیای من فقط همین چیزهایی باشند که الان در اختیارم هستند، و چه می شود اگر فقط این تمامِ آن چیزی باشد که من واقعا می توانم داشته باشم، آنگاه چه می‌توانم بکنم؟ و بعد فکر کردم و دیدم که من می‌توانم همیشه این افراد را دوست داشته باشم و با آنها به زندگی ادامه دهم.»

نلسون بین تشکرِ لحظه‌ای و زودگذر، و «احساسِ سپاس‌گزاری و قدرشناسی که یک گرایشِ کلی بوده و وابسته به اتفاقاتِ بیرونی نیست، بلکه نحوه‌ی نگرش ما به زندگی است» تمایز قائل می‌شود. بخشی از انسان‌بودن این است که ما رنج‌های گذشته‌ را فراموش می‌کنیم و زندگی اکنونِ خود را خیلی پایدار و طبیعی و بدیهی می‌گیریم. اما همان‌طور که نلسون می‌گوید: «گاهی بهتر است که بیشتر از آنچه فراموش می‌کنیم، به یاد بیاوریم.»

«لیلیان جانس بِکن» محقق در زمینه‌ی سپاس‌گزاری و «پل وونگ» روانشناسِ اگزیستانسیال، یک «مقیاس سپاس‌گزاری اگزیستانسیال» درست کرده‌اند تا تمایلِ افراد به دانستنِ قدرِ همه‌ی جنبه‌های هستی یک انسان و نه فقط جنبه‌های مثبت را مورد ارزیابی قرار دهند. مقیاس آنها شامل موارد زیر است:

  •  من حتی در سخت ترین شرایط قدر زندگی را می دانم
  •  من این واقعیت را می دانم که در نتیجه‌ی غلبه بر ناملایمات، ظرفیتِ درونی‌ام افزایش یافته است و قدر آن را می دانم
  •  من ارزش افرادی را که در زندگی‌ام هستند، حتی آنهایی را که باعث درد و رنجم شده‌اند می دانم
  •  با اینکه زندگی برایم بسیار سخت بوده است، اما از اینکه چیزهایی دارم که به خاطرشان زندگی کنم بسیار سپاسگزارم
  •  می دانم که هر مصیبت و فاجعه‌ای، فرصتی ارزشمند برای رشد من بوده است
  •  من اهمیتِ قدرشناسی و سپاسگزاری را طی فرایندی سخت و دردآور  آموخته‌ام

 

محققان دریافته اند که قدردانی اگزیستانسیال با «سعادتِ معنوی» (ادراکِ کیفیتِ معنوی زندگی فردی) مرتبط است. این یافته وقتی حائز اهمیت است که می‌بینیم سپاس‌گزاری و معنویت به عنوان یک سپر محافظ در برابر اضطراب و افسردگی عمل می‌کنند

 
اگر قرار باشد که قدردانی از داشته هایمان چیزی بیش از یک ابزار برای خودسازی از سرِ خودشیفته‌گی باشد، درکِ ماهیتِ معنوی سپاسگزاری و قدرشناسی ضروری است. یکی از تصوراتِ اشتباهِ رایج این است که قدردان و سپاسگزار بودن کاملا خودخواهانه است، چرا که تماما برای قدردانی از نعمت‌ها و برکاتی است که خود شخص دارد، فارغ از درد و رنجی که دیگران می‌کشند. اما همان‌طور که «ایمونز» و «رابین استرن» روانکاو از مرکزِ «هوش عاطفی» ییل خاطرنشان می‌کنند: «فرد قدردان واقعی از انتقال این ارزش به دیگران شادی و رضایت مضاعفی را تجربه می کند. هدف نهایی این است که شخص نیکی‌ها و مهربانی‌ها و صفاتِ خوبی  را که کسب کرده است به صورتی خلاقانه با دیگران تقسیم کند». در واقع، محققانی که مطالعه‌ای فراگیر درباره‌ی سپاس‌گزاری انجام داده اند دریافته اندکه هر چه افراد در زندگی خود سپاسگزارتر و قدردان تر باشند احتمالِ اینکه به دیگران کمک کنند بیشتر خواهد بود.

قدردان لحظه ها بودن و سپاسگزاری به عنوانِ یک احساسِ عاطفی زودگذر می‌آید و می‌رود، اما قدردان داشته ها و مواهب زندگی بودن  یا «سپاسگزاریِ اگزیستانسیال» می‌تواند کل زندگی شما را در فراز و نشیب‌ها در بر بگیرد. قدردان بودن فقط به معنی چیزی برای خود خواستن نیست، بلکه به دنبالِ یافتن منافعِ بالقوه و فرصت‌های رشد در همه جا و همه چیز است؛ حتی در طول یک بیماری همه‌گیرِ جهانی. همان‌طور که «ایمونز» اخیرا در «کنفرانس بین‌المللی معنی» گفت: «قدردان داشته ها و مواهب زندگی بودن، چراغی نیست که فقط مواقعی که اوضاع خوب است روشن شود. بلکه نوری است که در تاریکی می‌درخشد و زندگی می بخشد.»
 

* «اسکات بَری کافمن» دانشمندِ علوم شناختی و روانشناسِ انسان‌گرا است. او بنیان‌گذار و مدیر «مرکزِ دانش توانایی های بالقوه انسانی»، مجری برنامه‌ی «پادکست روانشناسی» و نویسنده‌ی چندین کتاب از جمله «فراتر رفتن: علم جدیدِ خودشکوفایی» است.

مقالات مرتبط : 

1. چرا به اشتباه فکر می کنیم که کنترلِ زیادی بر جهانِ پیرامون مان داریم!
2. قدرت پیش نویس های خانوادگی
3. رهبران توانمند چه ویژگی هایی دارند؟


 این مطلب ترجمه ای است آزاد از مطلب منتشر شده در تاریخ AUGUST 18, 2021  در منبع زیر که توسط گروه مترجمانِ وب‌ سایت آینده تهیه شده و صرفا جهت آشنایی با نظرات مختلف منتشر می گردد؛ بازنشر آن بدون ذکر منبع مجاز نیست و پیگرد حقوقی خواهد داشت.

برای اطلاع از تازه ترین اخبار کانادا به کانال تلگرامیِ آینده بپیوندید:           https://t.me/AyandehCanada

***

 

به نقل از: theatlantic.com
انتشار: November 3 بروزرسانی: November 3 گردآورنده: ayandeh.ca شناسه مطلب: 223
Copyright © 2021 ayandeh.ca All rights reserved. SEO & Developed By Behrouz Azand