آیا به دنبال راهی برای خلاص شدن از مشاجره و جر و بحث می گردید؟ راهش این است که از خودتان شروع کنید

اغلب اوقات مشاجرات در بین زوج ها زمانی بالا می گیرد که آنها عقلانیت را ضمن گفتگو از دست می دهند و دیگر از دیدگاه یکدیگر به مسائل نگاه نمی کنند

 

آیا به دنبال راهی برای خلاص شدن از مشاجره و جر و بحث می گردید؟ راهش این است که از خودتان شروع کنید

بر خلاف تصور  مشاجره ها هیچگاه بخاطر  موضوع اصلی بحث آغاز نمی شوند بلکه علت اصلی شروع آنها نحوه مدیریت احساسات و عواطف است.

نکات کلیدی

اغلب اوقات مشاجرات در بین زوج ها زمانی بالا می گیرد که آنها عقلانیت را ضمن گفتگو از دست می دهند و دیگر از دیدگاه یکدیگر به مسائل نگاه نمی کنند.
برای دامن نزدن به یک مشاجره با شریک نزدیک زندگی تان، باید با تمرین کنید که احساسات و عواطف خود را مدیریت کنید.موفقیت در حفظ آرامش و مدیریت احساسات در یک مشاجره نیازمند این است که قبل از هر اقدامی برای حل و فصل مساله اصلی ابتدا خود را آرام کنید و حتی درصورت لزوم موقتا از بحث خارج شوید تا بخود فرصت آرام شدن بدهید.

جیک (Jake) و ایمی (Amy)، زوجین فرضی ما، دوباره درگیر شدند - بحث این بار درباره‌ی خانه‌داری بود و اینکه چه کسی بیشتر کار کرده است و چه کسی احساس قدردانی نمی کند - اما علت اصلی این موضوع می توانست به سادگی چیز دیگری مانند پول، رابطه جنسی و یا زمان خواب بچه ها باشد.

آن ها معمولا هردو جوش می آورند پشت سر هم در دفاع از نظر خود دلیل و شاهد ارائه می کنند، گذشته را به میان می کشند و یا شاید حتی اوضاع را با ناسزا گویی به هم متشنج‌تر کنند. در نهایت یکی از آن ها با عصبانیت از خانه به بیرون می رود و در اغلب اوقات دیگری هم بلافاصله به دنبال او و در حالی که  مشاجره ادامه دارد به راهرو و جلوی درب خانه هجوم می‌آورد.

این الگویی آشناست. هنگامی که با جیک و یا ایمی حرف می زنم هر دو شاکی هستند، و هنگامی که سوال می کنم که کدامتان برای این درگیری‌ها می خواهد به من مراجعه کند تا بفهمیم چرا این اتفاق همیشه می افتد،  آن ها معمولا  می گویند که ایده ای ندارند و یا خود بخود همسر خود را مقصر می دانند. " او حرف های بیهوده ای می زند و باعث به هم ریختن اعصاب من می شود.”

" او با حالتی متکبرانه با من برخورد می کند یا قیافه ای به خود می گیرد که می داند از آن نفرت دارم." " او شروع به یادآوری گذشته می کند." " او به من می گوید که آرام باشم اما خودش فریاد می زند."

من این موقعیت را درک می کنم. اما پاسخ درونی من این است که می فهمم اما چیزی که می فهمم خوشایند شما نیست.

آناتومی جرو بحث ها

آن قسمتی که گفتم “می فهمم”  این است که بله، مشاجرات با قدرت درونی خودشان پیش می‌روند.
بخش "ناخوشایند" ماجرا این است که هرچقدر  هم که شما طرف مقابل را مقصر بدانید، شرط پایان دادن به مشاجره ها عوض کردن شریک زندگی تان نیست بلکه با تغییر دادن خودتان شروع می شود.
این آن چیزی است که در یک مشاجره اتفاق می افتد:

بخش منطقی مغز شما غیر فعال می شود

به محض اینکه احساساتی می شوید مواردی  مانند پول، کارهای خانه و بچه ها که بحث از آنها شروع شده بود دیگر موضوع اصلی نیستند و کنار می روند.
الان دیگر عواطف و احساسات است که در اتاق حضور دارد و جریان را کنترل می کند، درست مانند آتشی که در حال خارج شدن از کنترل است. شما باید این آتش را خاموش کنید.

البته گفتنش از انجام دادنش راحت تر است. آنچه در مغز شما اتفاق می افتد این است که غده آمیگدالا، مرکز عواطف و احساسات شما، اوضاع را بدست می گیرد و اولین کاری که می کند ارسال مواد شیمیایی به لوب های پیشانی، یعنی بخش منطقی مغز شما است که باعث غیرفعال شدن آن می شود. اکنون هیچ یک از شما دیگر منطقی فکر نمی کنید.

دیدگاه تان تونلی و کوته بینانه می شود

وقتی چنین شد احساساتی می شوید و بدون یک مغز منطقی فعال تمایل به کوته بینی پیدا می کنید - بنابراین می خواهید طرف مقابل را وادار کنید که حرف شما را بفهمد. این جایی است که هر دوی شما شروع به جمع آوری شواهد می کنید تا ادعای خود را اثبات کنید: "اوه بله، اما من پیامک را در اینجا دارم!" "اما مادرم گفت ...!" "اما کریسمس 2018 را به یاد می آوری؟" " می خواهی در مورد کریسمس صحبت کنی؟ مشکلی نیست!"

هردو ناراحت هستید. در یک وضعیت پیچیده گیر افتاده اید و هیچ کدام نمی توانید حرف دیگری را بفهمید. در واقع، هر حرفی در این مرحله بزنید مانند ریختن بنزین روی آتش است. اینجا همان جایی است که حرف های احمقانه ای می زنید که باعث به وجود آمدن زخم های واقعی می شود (و بهانه ای برای بحث های بعدی !)

اکنون دیگر بحث ها به حدی بالا می گیرد که هر دو بشدت پرخاشگر می شوید و حتی احتمال درگیری فیزیکی هم  بالا می رود.
نفر سومی وارد می شود و سعی می کند جلوی بدتر شدن اوضاع را بگیرد و برعکس اوضاع را بدتر می کند.

یکی از دو نفر می گوید: " من دیگر نیستم و می روم ". فرد مقابل احساس طرد شدن و اضطراب می کند: " برگرد اینجا، فکر نکن که میتونی  همینطوری بذاری بری !" و سپس او را تا راهرو و یا ورودی دنبال می کند و حتی حرف های ناراحت کننده تری هم به زبان می آورد. چرا؟ زیرا نفر اول الگو را بهم زده است، افراد در چنین شرایطی مضطرب می شوند و غریزه آنها این است که او را به دعوا بازگردانند و طرف یا در دام می افتد و یا خیر.

در واقع این ماجرا یک رقص احساسی-عاطفی تکرار شونده است و با قدرتی که دارد خودبخود پیش می رود. زوجین این رقص را بارها و بارها تکرار می کنند تا زمانی که اوضاع بدتر شود و یا یکی از آنها خسته شود و ول کند و برود. اما آدم ها حقیقتا مجبور نیستند که برای همیشه و مرتبا در دام  این رقص بیفتند.

چگونه می توان این رقص را متوقف کرد

اصل مساله مدیریت و تنظیم عواطف و احساسات است. این شما هستید و یا حداقل یکی از شماست که به جای اینکه احساسات خود را مانند یک مسلسل در اتاق شلیک کند، با بلوغ عقلانی برخورد کرده و مدیریت عواطف و احساسات خود را بدست بگیرد. می دانم که در جواب خواهید گفت؛ بله حرف زدن راحت تر از انجام دادن است. اما من در پاسخ به زوجین می گویم، "اتفاقا شما خیلی هم خوب بلد هستید که این کار را انجام دهید؛ در واقع این کار را همیشه در محل کار خود انجام می دهید - وقتی کسی حرف احمقانه ای می زند یا احساسات شما را در جلسه ای با کارکنان  یا با سرپرست خود خدشه دار می کند هیچگاه از کوره در نمی روید.

شما می توانید احساسات خود را کنترل کنید. آنچه این شرایط را دشوار می کند این است که هردوی شما با هم دارای پیشینه هستید- بلد هستید چگونه همدیگر را عصبانی کنید، شما خشم روی خشم انباشته اید، تعداد زیادی مشکل دارید و با مشکلاتی روبرو هستید که هیچگاه آنها را حل نکردید. من این را متوجه می شوم. اما بازهم، همه چیز قابل درک است مگر .....
شما باید این الگوی تکرار شونده را متوقف کنید. اما چگونه؟

با تمرین، مدیریت پاسخ های احساسی خود را بدست بگیرید

به محض اینکه  تشخیص می دهید که احساساتی شده اید، باید حالت آتش نشان به خود بگیرید و از آتش خارج شوید. برای انجام این کار اولین خط دفاعی شما این است که  تمرکز کنید و بخش منطقی مغز خود را برگردانید. از خود بپرسید من دارم ناراحت می شوم؛ چه اتفاقی دارد می افتد؟

چالش اصلی در اینجا این است که به جای عصبی شدن؛ آرام به نظر برسید. اگر فکر می کنید عصبانی به نظر می رسید صدای خود را 10 دسی بل پایین بیاورید. اگر کمک می کند، فکر کنید که همسرتان یک کودک بدخلق است که روزهای سختی را پشت سر گذاشته است، روی مهار کردن آتش تمرکز کنید. چون جنگی در کار نیست بنابراین  موضوع تسلیم شدن، فرصت دادن به طرف مقابل یا برنده شدن در بحث یا مفاهیمی از این قبیل نیست، هرچند بخش احساسی-عاطفی مغزتان شما را به آن سمت هدایت می کند. اجازه دهید طرف مقابل تخلیه شود. گوش کنید؛ او را به عقب نرانید.

اگر نمی توانید این کار را به خاطر این است که قبلا احساساتی شده اید انجام دهید، همینجاست که باید به خودتان بگویید: " دارم احساس ناراحتی می کنم، باید وقفه کوتاهی در این موقعیت ایجاد کنم و آرام شوم." 

هرگز نگویید" من دیگر در این باره حرف نمی زنم، شما ......" چون نمی خواهید شخص مقابل را با عصبانیت از خود طرد کنید زیرا با این کار او احساس خواهد کرد که بازیچه دست شما شده است تا شما بتوانید حرف آخر را بزنید. چنین کاری فقط باعث عصبانی تر شدن شخص مقابل خواهد شد.

دفعه بعد، یک تایمر تنظیم کنید و بگویید: "من می روم تا آرام شوم اما تا یک ساعت دیگر برمی گردم تا در این باره مجددا صحبت کنیم."  طرف مقابل احتمالاً در بیست دفعه اول با شنیدن این حرف بصورت ناخودآگاه سعی می کند تا شما را دوباره به مشاجره بازگرداند.

ولی واقعا لازم است هر کاری که می توانید بکنید  تا دوباره درگیر مشاجره نشوید - خود را در دستشویی یا اتومبیل حبس کنید یا از آنجا دور شوید.
با خاموش شدن تایمر برگردید. اگر آرام شده اید مکالمه را دوباره امتحان کنید. اگر یکی از شما و یا هر دو هنوز ناراحت هستید تایمر را مجددا تنظیم کنید.

مدتی طول می کشد تا یکی یا هر دوی شما احساساتتان فروکش کند. تا زمانی که آرام نگرفته اید صبر کنید، روی کاناپه بخوابید ویا شب را در خانه یکی خواهرتان بگذرانید. هر دو تا زمان منطقی شدن صبر کنید. ( که ممکن است ساعتها یا حتی روزها طول بکشد)

سپس باز گردید و یک گفتگوی بالغانه ترتیب دهید، نه فقط برای آشتی کردن بلکه برای حل مشکل.و باز هم دوباره می گویم،  شما بلد هستید که چگونه این کار را انجام دهید - یادتان باشد که این کار را همیشه در محل کار خود انجام می دهید. بدانید صمیمیت رابطه بین زوجین همان چیزی است که در مواردی می تواند به آتش بین آنها دامن بزند.

نکته اصلی در اینجا این است که شما بدون توجه به آنچه که شخص مقابلتان می گوید و باعث تحریک شما می شود، روی خودتان تمرکز می کنید و می پذیرید که می توانید مدیریت احساسات و عواطف خود را بدست بگیرید، و بدست هم می گیرید.

تمامی این ماجرا در مورد تغییر الگوهای رفتاری تکرار شونده است. مشاجره یک انتخاب است. شما می توانید انتخاب کنید که متفاوت عمل کنید.


این مطلب توسط گروه مترجمانِ وب‌ سایت آینده تهیه شده است؛ بازنشر آن بدون ذکر منبع مجاز نیست و پیگرد حقوقی خواهد داشت.

برای اطلاع از تازه ترین اخبار کانادا به کانال تلگرامیِ آینده بپیوندید:           https://t.me/AyandehCanada

***

 

به نقل از: psychologytoday.com
انتشار: June 9 بروزرسانی: July 9 گردآورنده: ayandeh.ca شناسه مطلب: 120
Copyright © 2021 ayandeh.ca All rights reserved. SEO & Developed By Behrouz Azand